سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۶
نظرات: ۱
۰
-
وقتی باورها لباس علم می‌پوشند

مینا حیدری

شبه‌علم همیشه با چهره‌ای عجیب و غریب وارد زندگی اجتماعی نمی‌شود. گاهی در قالب باورهایی درباره انرژی، چاکرا و درمان‌های غیرعلمی ظاهر می‌شود و گاهی با استفاده از واژگان علمی، تاریخی یا دانشگاهی تلاش می‌کند برای خود اعتبار بسازد. مسأله زمانی جدی‌تر می‌شود که جامعه در تشخیص مرز میان علم و ادعاهای علم‌نما دچار مشکل شود؛ یعنی مفهومی که در یک بستر فرهنگی، آیینی یا فلسفی شکل گرفته است، با جدا شدن از زمینه اصلی خود و استفاده از واژگان علمی، به عنوان یک حقیقت علمی معرفی شود.
سیدجواد میری، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با «اطلاعات» با تأکید بر ضرورت شناخت مرز میان علم و شبه‌علم، اعتقاد دارد برای فهم این پدیده نمی‌توان فقط به رفتار فردی یا باورهای شخصی نگاه کرد. بخشی از مسأله به بحران‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی جوامع بازمی‌گردد؛ شرایطی که ممکن است افراد و حتی جوامع را به سمت ترکیب مفاهیم علمی و سنتی و تولید روایت‌هایی ببرد که ظاهر علمی دارند اما از روش علمی فاصله گرفته‌اند.
متن گفت‌وگو با این جامعه‌شناس را پیش‌رو دارید:

شبه‌علم دقیقا چیست و چه تفاوتی با علم دارد؟
-شبه‌علم نوعی ادعای علمی است که از نظر ظاهر یا واژگان شبیه علم به نظر می‌رسد، اما از نظر روش‌شناسی، شواهد تجربی و منطق علمی معتبر نیست. علم واقعی بر مشاهده، آزمایش و قابلیت تکرار استوار است و نتایج آن باید امکان اثبات یا رد علمی داشته باشد. در شبه‌علم این قواعد رعایت نمی‌شود.
شبه‌علم معمولا برای کسب اعتبار، با باورهای آیینی، فلسفی یا فرهنگی تلفیق می‌شود و تلاش می‌کند مشروعیت علمی یابد. به بیان ساده، شبه‌علم، علم‌نماست؛ یعنی ادعای علمی دارد اما با معیارهای واقعی علم همخوان نیست.
برای نمونه، مفاهیمی مانند «چاکرا»ها (مراکز انرژی در بدن‌ـ مبحثی علمی که ریشه در اندیشه هندوییسم دارد)  یا جریان‌هایی مانند «هاره‌کریشنا»،(فرقه‌ای از هندوییسم) بخش‌هایی از روان‌شناسی، ذهن، بدن و حتی فیزیولوژی را با مباحث مذهبی و آنچه می‌توان مباحث فلسفی یا متافیزیکی ادیان هندی مانند «جینیسم» دانست، تلفیق می‌کنند. بعد از این ترکیب، درباره وجود انسان و نحوه تنظیم و مدیریت روان او استنتاج‌هایی ارائه می‌شود.
مسأله از جایی آغاز می‌شود که یک مدل به‌ظاهر علمی با مفروضات آیینی یا عقاید فرقه‌ای تلفیق و بعد به عنوان علم معرفی شود؛ یعنی گفته شود علم این آموزه‌ها را تأیید کرده است. در چنین شرایطی، مرز میان یک باور معنوی یا آیینی با یک گزاره علمی از بین می‌رود.
چرا برخی جریان‌ها تلاش می‌کنند خود را علمی معرفی کنند؟
-نمونه روشنی از این مسأله را در سوئد دیدم؛ جایی که با نهادی شبیه کلیسا به نام «ساینتولوژی» مواجه شدم. خود این نام عمدا به «ساینس» یا علم ارجاع می‌دهد، زیرا علم در جهان مدرن نوعی مشروعیت و اعتبار بنیادین ایجاد کرده است.
اگر بر سردر جایی نوشته شود «رمالی»، طبیعتا ممکن است افراد کمتری وارد شوند، اما اگر همان مکان ادعا کند فردی با مدرک از یک دانشگاه معتبر اروپایی در آنجا فعالیت می‌کند، بسیاری ممکن است به دلیل همین اعتبار علمی به آن اعتماد کنند. بنابراین، استفاده از عنوان و زبان علم، خودش می‌تواند نوعی سرمایه اجتماعی ایجاد کند.
ساینتولوژیست‌ها ادعا می‌کنند آموزه‌هایشان مبتنی بر علم است، اما وقتی وارد ساختار درونی آنها شوید، با یک فرقه مذهبی مواجه می‌شوید که تلاش می‌کند ابعاد مختلف زندگی فرد را تحت کنترل خود درآورد. آنها روش‌هایی را آموزش می‌دهند و می‌گویند اگر این روش‌ها را دنبال کنید، فردی موفق و ثروتمند خواهید شد.
نکته مهم این است که پیروان این جریان لزوما افراد ساده‌لوح نیستند. حتی بازیگران مشهوری مانند تام کروز و جان تراولتا از پیروان این مکتب هستند. اما وقتی از آنها پرسیده می‌شود آیا ساینتولوژی مذهب است، پاسخ می‌دهند نه، علم است. به نظر من این نمونه روشنی از شبه‌علم است.
آیا نمونه‌های مشابه را می‌توان در فرهنگ و ادبیات خودمان نیز پیدا کرد؟
-این مسأله را در ادبیات فارسی هم می‌توان دید. مثلا وقتی شاعری در شعر خود به «ذره» اشاره می‌کند، نمی‌توان نتیجه گرفت که درباره مفهومی مانند اتم در فیزیک قرن بیستم سخن گفته است.
گاهی تلاش شده است گفته شود مولوی نخستین کسی بوده که درباره اتم صحبت کرده، فقط به این دلیل که در شعر او واژه ذره  آمده است. مشکل اینجاست که یک واژه را از زمینه تاریخی و مفهومی خودش جدا می‌کنیم و آن را در چارچوبی کاملا متفاوت قرار می‌دهیم.
همین اتفاق درباره برخی متون عرفانی نیز رخ می‌دهد؛ مثلا گفته می‌شود ابن‌عربی یا متون عرفانی درباره یافته‌های ناسا سخن گفته‌اند؛ در حالی که مسأله اصلی، تفاوت بسترهای مفهومی است. ما واژه یا مفهومی را از یک کانتکست (متن)  می‌گیریم، بدون این‌که رابطه منطقی و روشمندی میان آن و مفهوم جدید برقرار کنیم و بعد مدعی می‌شویم این دو یکی هستند.
این نوع نگاه در ظاهر ممکن است جذاب باشد، زیرا به مخاطب این حس را می‌دهد که میان میراث گذشته و دستاوردهای علمی امروز، پیوندی مستقیم وجود دارد. اما مسأله علمی با جذابیت روایت تعیین نمی‌شود. اگر قرار باشد ادعایی علمی تلقی شود، باید بتوان آن را با روش‌های علمی بررسی و ارزیابی کرد. به نظر من، این وضعیت را خیلی ساده می‌توان شبه‌علم نامید.
چه چیزی باعث می‌شود یک جامعه به چنین روایت‌هایی گرایش پیدا کند؟
-اگر نخواهیم مسأله را فقط از منظر روان‌شناختی و در سطح فردی بررسی کنیم، می‌توان آن را در سطح کلان‌تر و به‌عنوان یک روند فرهنگی و حتی تمدنی فهم کرد.
در این زمینه اشاره‌ای که ماهاتما گاندی مطرح می‌کند می‌تواند راهگشا باشد. او می‌گوید آنچه در اسطوره‌های برهمایی یا هندویی به خدایان نسبت داده می‌شد، در جهان مدرن توسط علم و تکنولوژی اروپایی محقق شده است. همین مسأله در قرون نوزدهم و بیستم، نوعی احساس حقارت در ذهن و زبان جوامع شرقی و غیرغربی ایجاد کرد؛ احساسی که بر این تصور استوار بود که ما از اروپایی‌ها عقب مانده‌ایم. این احساس به‌تدریج به نوعی حقارت جمعی در وجود فرهنگی و ذهنیت اجتماعی تبدیل شد. برای جبران این احساس، گروه‌های مختلف راه‌های متفاوتی را انتخاب کردند.
یک گروه به نفی کامل تمدن، فرهنگ، علم و تکنولوژی غربی روی آوردند و معتقد بودند برای حفظ هویت باید به درون خود بازگشت. در مقابل، گروه دیگری معتقد بودند اگر قرار است در جهان جدید زندگی کنیم، راهی جز اروپایی‌شدن کامل از زبان و خط گرفته تا پوشش، آداب اجتماعی و حتی دین نداریم.
در کنار این دو نگاه، رویکرد سومی نیز شکل گرفت: این که می‌توان علم و تکنولوژی و محصولات تمدن غربی را گرفت، اما همزمان ارزش‌ها و سنت‌های بومی و دینی را حفظ کرد. نمونه‌هایی از این رویکرد را می‌توان در چین، ژاپن و برخی جوامع اسلامی دید.
این رویکرد سوم در ظاهر راه میانه‌ای میان دو قطب به نظر می‌رسید؛ نه نفی کامل علم و تکنولوژی مدرن و نه کنار گذاشتن سنت و هویت تاریخی. اما مسأله زمانی پیچیده می‌شود که این دو حوزه به جای گفت‌وگو با یکدیگر، با هم مخلوط و مفاهیم متعلق به یک نظام معرفتی در قالب مفاهیم نظامی دیگر ارائه شوند.
آیا این همان نقطه‌ای است که شبه‌علم شکل می‌گیرد؟
-دقیقاً. هرچه زمان گذشت، این برخورد گزینشی دشوارتر شد و بسیاری از جوامع غیرغربی با چالش‌های عمیق و حل‌نشده روبرو شدند. از این منظر، می‌توان از نوعی ترومای تاریخی، فرهنگی و تمدنی سخن گفت؛ ترومایی که نه‌فقط فرد، بلکه وجود جمعی و کلیت تمدنی جوامع را تحت‌تأثیر قرار داده است.
یکی از واکنش‌ها به این وضعیت، تلاش برای گرفتن بخش‌هایی از علم مدرن و تلفیق آنها با عناصر سنتی پیشین و ارائه این ترکیب به‌عنوان امری هم‌ذات و هم‌معناست. یعنی به جای این که بپذیریم دو نظام معرفتی در دو بستر تاریخی متفاوت شکل گرفته‌اند، تلاش کنیم میان آنها یک پیوند مستقیم و از پیش موجود پیدا کنیم.
در این حالت، ممکن است یک مفهوم سنتی را با یک واژه علمی جدید توضیح دهیم و بعد نتیجه بگیریم که سنت ما از ابتدا همان چیزی را می‌گفته که علم امروز کشف کرده است. اینجا دیگر با گفت‌وگوی میان سنت و علم مواجه نیستیم؛ بلکه با بازسازی گذشته بر اساس مفاهیم امروز روبرو هستیم.
این مسأله را باید از یک نکته مهم جدا کرد. این که انسان امروز همچنان به معنا، معنویت، هویت و پرسش‌های مربوط به هستی علاقه دارد، به خودی خود نشانه شبه‌علم نیست. انسان موجودی نیست که فقط به دنبال اطلاعات تجربی باشد. پرسش‌های معنایی و فلسفی، همواره بخشی از زندگی انسان بوده‌اند.مشکل زمانی ایجاد می‌شود که برای پاسخ دادن به این نیازها، یک ادعای غیرعلمی با عنوان علم عرضه شود. در این صورت، هم علم آسیب می‌بیند و هم آن سنت یا معنویتی که قرار بوده است پاسخگوی نیازهای معنایی انسان باشد، به شکل نادرستی معرفی می‌شود.
پس آیا می‌توان گفت مسأله اصلی، ناتوانی در تفکیک حوزه‌های مختلف شناخت است؟
-بله. باید بدانیم هر سخنی در چه چارچوبی معنا دارد. باید یک متن عرفانی را در بستر عرفان فهمید، یک گزاره فلسفی را با ابزار فلسفه سنجید و یک ادعای علمی را با روش علمی بررسی کرد. اگر این مرزها را از بین ببریم، امکان سوءتفاهم و تولید شبه‌علم افزایش پیدا می‌کند.
به همین دلیل، مسأله فقط این نیست که چه کسی به چاکرا، انرژی یا یک جریان معنوی باور دارد. مسأله مهم‌تر این است که این باور با چه عنوانی معرفی شده و چه ادعایی درباره آن مطرح می‌شود. اگر گفته شود یک باور، معنوی یا آیینی است، می‌توان درباره مبانی، تاریخ و کارکرد اجتماعی آن بحث کرد، اما اگر همان باور با عنوان «کشف علمی» معرفی شود، باید بتواند معیارهای علم را نیز پشت سر بگذارد.
در نهایت، باید میان احترام به تنوع باورهای انسانی و پذیرش هر ادعایی به نام علم تفاوت قائل شویم. جامعه‌ای که این تفاوت را بشناسد، هم امکان گفت‌وگوی جدی‌تر میان سنت و مدرنیته را پیدا می‌کند و هم کمتر در معرض ادعاهایی قرار می‌گیرد که فقط به دلیل استفاده از واژگان علمی، معتبر به نظر می‌رسند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • آتساکاسبی IR ۲۰:۵۷ - ۱۴۰۵/۰۷/۲۱
    باورهای جدیدی را مپروراند

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی